تبليغاتX
عاشق خدا

عاشق خدا

pesaraktanha-ashegh.blogfa.com

داداش مهدی

سلام

بعد از مدتی امدم و رفتم

 

ولی چیزی برا گفتن ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط داداش مهدی  | 

سلام

بعد از مدتی امدم و رفتم

 

ولی چیزی برا گفتن ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط داداش مهدی  | 

12 فروردین

روز ۱۲ فروردین روز عشق و امید روز جمهوری اسلامی ایران و روز تولد من تولدم مبارک
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط داداش مهدی  | 

دلم پردرده

بسم رب الشهدا والصدیقین

 

سلام علیکم بر تمامی وبلاگ نویسان راضی و ناراضی

 

می خوام مثل قدیمیا بشم

 

با معرفت / ساده / بی ریا / با محبت / عاشق و.......................................................

 

دنیا در سال های جدید نه تنها 89 بلکه چندین سال قبل هم میگم بدرد نخور شده همه دنیا شده پول و گرفتاری

 

قدیمیا چه حالی میکردن به خدا کیف دنیا را اونا کردن مرداشون فرق می کردن زنا شون فرق می کردن یه تیکه

 

بپرونیم به خانما ><؟>؟؟.>><؟>؟؟   ( همش علامت سوال میزنن )

 

چند روز قبل از عید رفته بودم تو بانک یه آقایی اومده بود تو بانک می خواست یه قبض آب پرداخت کنه بانک هم

 

شلوغ بود تا اخرش نوبتش شد به متصدی بانک گفت آقا اگه می شه این قبضو ازم بگیر 600 تومانه چکار کنم

 

مادرم گفته برو پرداخت کن اخه قدمیا صاف و ساده و بی کلکن این جملات را چند باری تکرار کرد واقعا اون

 

آقاهه راست می گفت

 

حالا از دل پر درد خودم بگم

 

چرا همه چیز شده مد روز  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا همه چیز شده خانواده فلانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا کسی

 

برای خودش زندگی نمیکنه به زندگی دیگران کار دارن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دارم  از اینم دنیا خسته می شم

 

 

همه چیز شده اگه این کارو بکنم فلانی چی میگه اگه اینو بپوشم فلانی چه میگه حتی داریم ایمانمونو میدیم تا فلانی

 

از دستمون راحت باشه چی شده دنیای ما ...........

 

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط داداش مهدی  | 

قرار سال 1389

سلام علیکم بر وبلاگ نویسان عزیز

 

قول داده بودم تو سال جدید آپ کنم

 

ولی مطلب قشنگی گیرم نیومد و شما ها هم دستتون درد نکنه که راهنمایی کردید منو

 

ولی گفتم قول دادم یه چیزی آپ کرده باشم ولی انشاا... تا تاریخ 12/1/89 حتما آپ میکنم

 

تو قناری ها که بودم هر هیچی فکرکردم چیزی به ذهنم نیومد به قناری هام گفتم چی بنویسم اوناهم محل نگذاشتن

 

اخه داشتن کارای عیدشونو می کردن دیدم گنجیشکه اومد تو ایون خونه رفتم یه مقداری ارزن

 

 بهش دادم گفتم اینم

 

عیدی شما مرغ خونمون بهم نگاه کرد و گفت من که بعد از مدتی برات امروز تخم کردم که

 

بزاری تو سفره چی گفتم باشه براش گندم و دان پارس ریخنم اخه دان پارس نمی زاره مرغ از

 

 تخم بره اومدم تو قناری ها زیراشونو عوض کردم که شب عیدی نو باشه آباشونو عوض کردمو

 

ارزن و کتانشونو فوت کردم نو ریختم دان مخلوطشونو هم ریختم که به جای آجیل عیدشون باشه

 

اخه مثل آجیله همه چیز تو این مخلوط هست بعدشم عدیشون بهشون سیب دادم اومدم پایین گفتم

 

براشون تخم مرغ درست کنم که جوجه دارن ضعیف نشن حالا که دارن می نویسم یاد فنجام افتادم

 

که باید برم بهشون ارزن و آب بدم.

 

ولی قول میدم تا تاریخی که گفتم بنویسم.

 

این بچه های اصفهان هم که خودشون میدونن منظورم با کدوماشونه نکردن 2 تا قناری از باباشون

 

برا ما بگیرن

 

دیگه چی بگم نمیدونم

 

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط داداش مهدی  |